مداحی روز جمعه امام زمان + میگیره این دلم همش غروب جمعه ها
سبک شعر
میگیره این دلم همش غروب جمعه ها
دیدی که جمعه هم گذشت نیومدی آقا
رسیده جون من به لب از این ندیدنت
میشه کنی تو قسمتم یه لحظه دیدنت
امید دیده های منتظر به در بیا
مسافر غریب من تو از سفر بیا
چقد تو غصه میخوری برای این گدا
چقد تو گریه میکنی برا گناه ما
تمام خوبیاتو با بدی جواب میدیم
خدایی خوبی و چقد ما ها برات بدیم
داود خلیلی(کاوه)
دیدی که جمعه هم گذشت نیومدی آقا
رسیده جون من به لب از این ندیدنت
میشه کنی تو قسمتم یه لحظه دیدنت
امید دیده های منتظر به در بیا
مسافر غریب من تو از سفر بیا
چقد تو غصه میخوری برای این گدا
چقد تو گریه میکنی برا گناه ما
تمام خوبیاتو با بدی جواب میدیم
خدایی خوبی و چقد ما ها برات بدیم
داود خلیلی(کاوه)
فهرست اشعار با موضوع مداحی روز جمعه امام زمان + میگیره این دلم همش غروب جمعه ها در این مطلب
مداحی روز جمعه امام زمان
جمعه احوال عجیبی داردهر کس از عشق نصیبی دارد
در دلم حس غریبی جاری است
و جهان منتـــــظر بیداری است
جمـــــعه، با نام تو آغاز شود
یابن یاسین همه جا ساز شود
جمعه هر ثانیه اش یکسال است
جمـــــعه از دلهره مالامال است...
ابر چشمان همه بارانی است
عشق در مرحله پایانـی است
کاش این مرحله هم سر می شد
چشـــــم ناقابـــل ما تر می شـد...
نوحه امام زمان روز جمعه
ای انتظار جاری ده قرن تا هنوزبی تو غروب می شود این روزها هنوز
امّا هنوز چشم جهانی به راه توست
این جمعه آه می رسی از راه یا هنوز؟
با اشتیاق رؤیت تو رو به آسمان
هر چشم خیره است ولی ابرها هنوز...
باران پاک رحمتی و خاک می کِشد -
هر لحظه انتظار نزول تو را هنوز
تو وعده ی خدایی و جاری ست یاد تو
در خواهش مکرّر هر ربّنا هنوز
در انتظار جمعه ی تو ندبه می کند -
«ناحیه ی مقدسه» ی کربلا هنوز
شاعر : سید محمد جواد شرافت
شعر جمعه امام زمان
تمام شهر فراموش کرده نامت راچقدر معصیتم تلخ کرده کامت را
برای اینکه بدانم مصیبتت شده ام
بیا نشان بده اشک ِ غروب و شامت را
تو از تبار علی(ع)؛ ما قبیلهٔ کوفی
نمی دهیم جواب ِ تو و سلامت را
گناه کرده و از دستِ من دلت خون است
دروغ٬ غیبت و تهمت! غم ِ مدامت را-
چه غافلانه هنوز هم ندیده میگیریم
تمام ِ درد تو را... غصهٔ تمامت را
کجاست غیرت مردان! چه افتخارِ بدی
حراج کرده زنان را و قدّ و قامت را
زنان ِ امّت جدّت چه بی حجاب شدند
خدا بخیر کند محشر و قیامت را
دعا بکن ننشیند به سفره نان ِ حرام
که تربیت بکند منکر امامت را
بگیر دست مرا تا نیفتم از چشمت
نگیر از دل من لذّت ِ اقامت را
کجاست خیمهٔ سبزت؟! چرا نمیبینم
چرا چرا نشناختم تو و مقامت را
ستون ِکعبه تویی! پس بگو أناٱلمهدی(ع)
شروع کن به همین زودی انتقامت را
چه میشود که ببینم تو را کنار خودم
به گوش جان بسپارم گل ِ کلامت را
نگاه کن به دلم تا بیایم آن سوها
اویْس باشم و خوشبو کنم مشامت را
خیال ِ توبه شکستن ندارم آقاجان
درست می شوم و رد نکن غلامت را
دلت گرفته؛ به جدّت هنوز میگویی:
چرا ندیده گرفتند احترامت را؟
به انتقام ِ اسارت کشیدن زینب(س)
نشان بده تب ِ شمشیر ِ در نِیامت را
دوباره شد شب جمعه دوباره میبینم؛
به دست حضرت صدّیقه(س) التیامت را!
#مرضیه_عاطفی_سمنان
شعر مداحی مناجات با امام زمان در روز جمعه
نشان توست در آن هر گلی که بو کردیمجمال توست عیان هر طرف که رو کردیم
نماز سوی تو یار ندیده می خوانیم
که در فراق تو با خون دل وضو کردیم
اگر لیاقت دیدار تو نداشته ایم
ولی وصال تو را در دل آرزو کردیم
به رعیتی در خانه ی تو می نازیم
که از گدایی تو کسب آبرو کردیم
به گوش تو که رسیده گمان کنم یک عمر
شکایتی که از این بغض در گلو کردیم
به عصر جمعه و دلگیری اش گرفتیم انس
به گریه های سحرهای بی تو خو کردیم
برای اینکه قدم رنجه ای کنی آقا
به اشک ، این دل آلوده شستشو کردیم
بیا نشان بده آن گمشده مزار کجاست ...
نیافتیم به هر جا که جستجو کردیم
رضا رسول زاده
جمعه توسل به امام زمان
تمام راه ظهور تو با گنه بستمدروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم
كسي به فكر شما نيست راست مي گويم
دعا براي تو بازيست راست مي گويم
اگرچه شهر براي شما چراغان است
براي كشتن تو نيزه هم فراوان است
من از سرودن شعر ظهور مي ترسم
دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم
من از سياهي شب هاي تار مي گويم
من از خزان شدن اين بهار مي گويم
درون سينه ما عشق يخ زده آقا
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا
كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست.
سید امیرحسین میرحسینی
مداحی غروب جمعه امام زمان
روی تو را دوباره ندیدم ، غروب شدبغضم گرفت ، تا که شنیدم ، غروب شد
تا یادم آمد این همه سال است رفته ای
آهی ز عمق سینه کشیدم ، غروب شد
باران نداشت شهر ، که او شرم هم نداشت
یک قطره اشک هم نچکیدم ، غروب شد
آقا به ندبه ات نرسیدم مرا ببخش
شرمنده تا ز خواب پریدم ، غروب شد
آقا کلافه ام من از این نفس سرکشم
جمعه به پای نفس پلیدم ، غروب شد
خورشید سرخ شد ، به گمانم که گریه کرد
بیچاره گفت تا که خمیدم ، غروب شد
از عصر جمعه بغض عجیبی است در گلو
این بار هم تو را ندیدم ، غروب شد
روزی که بود فرصت دیدارتان گذشت
مثل همیشه تا که رسیدم ، غروب شد
شعر قبلی
دستی بگشایید به امداد گداتان
شعر بعدی
بوی سیب حرم از سمت سحر می آيد
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان