من از عصیان و بلا بر تو پناه آوردم
من از عصیان و بلا بر تو پناه آوردم
هیچ در چنته نمانده ست که آه آوردم
چون غباری که به دامانِ نسیم افتاده
خویش را بی خبر از خویش، به راه آوردم
از پس معرکه ی نفس گریزان شدم و
رو به آغوش پر از مِهرِ اِله آوردم
در دلِ ظلمت شب چونکه دلم می لرزید
سایه ام را به درِ خانهٔ ماه آوردم
در دلِ ظلمت شب نو...
هیچ در چنته نمانده ست که آه آوردم
چون غباری که به دامانِ نسیم افتاده
خویش را بی خبر از خویش، به راه آوردم
از پس معرکه ی نفس گریزان شدم و
رو به آغوش پر از مِهرِ اِله آوردم
در دلِ ظلمت شب چونکه دلم می لرزید
سایه ام را به درِ خانهٔ ماه آوردم
در دلِ ظلمت شب نو...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
من که لبریز غم و دردم خدایا رحم کن
شعر بعدی
امیدبندگان تویی الهی
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان