مشکی شب را روی دوش عالم امکان ندیدی
مشکیِ شب را روی دوش عالم امکان ندیدی؟
غم را میان سینهی بی طاقت انسان ندیدی؟
آیا تو هم یک تودهی ابری گلویت را گرفته؟
در چشمهایت نم نم دلگیری از باران ندیدی؟
در کوچههای کوفه وقتی با خیالت راه رفتی
تنهایی و غربت ندیدی ؟ گریهی مهمان ندیدی؟
وقتی عطش از پلهی دارالعماره رفت بالا
جان را بهای یک سلام از جانب جانان ندیدی؟
جای هزار و نهصد و پنجاه زخم بی امان را
در خط به خط صفحه های روشن قرآن ندیدی؟
بعد از غروب سرخ خورشید و هجوم تیرهی شب
یک کودک ترسیده را در خیمهها پنهان ندیدی؟
با رشتهی زنجیر چون دردانهها را جمع کردند
هر نیزهای را سر گران و سرخ و سرگردان ندیدی؟
امشب محرم کوچه کوچه آمده تا تکیهی شهر
پیراهنی را بر هلال ماه آویزان ندیدی؟
سعیده کرمانی
غم را میان سینهی بی طاقت انسان ندیدی؟
آیا تو هم یک تودهی ابری گلویت را گرفته؟
در چشمهایت نم نم دلگیری از باران ندیدی؟
در کوچههای کوفه وقتی با خیالت راه رفتی
تنهایی و غربت ندیدی ؟ گریهی مهمان ندیدی؟
وقتی عطش از پلهی دارالعماره رفت بالا
جان را بهای یک سلام از جانب جانان ندیدی؟
جای هزار و نهصد و پنجاه زخم بی امان را
در خط به خط صفحه های روشن قرآن ندیدی؟
بعد از غروب سرخ خورشید و هجوم تیرهی شب
یک کودک ترسیده را در خیمهها پنهان ندیدی؟
با رشتهی زنجیر چون دردانهها را جمع کردند
هر نیزهای را سر گران و سرخ و سرگردان ندیدی؟
امشب محرم کوچه کوچه آمده تا تکیهی شهر
پیراهنی را بر هلال ماه آویزان ندیدی؟
سعیده کرمانی
شعر بعدی
آه بدجور مرا کوفه به هم ریخت حسین
فهرست
اشعار
روضه حضرت مسلم (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان