دانلود برنامه دفتر محرم
دانلود برنامه بحارالاشعار
برنامه دفتر ماه صفر | اشعار مداحی اربعین

مجبور بودم از دل بازار بگذرم

شعر مداحی حضرت زینب (س) - قالب روضه - مجبور بودم از دل بازار بگذرم - شعر اسارت اهل بیت ، اشعار ورود اسرا به شام ، متن شعر دروازه شام

روضه حضرت زینب (س) 391

مجبور بودم از دل بازار بگذرم
از کوچه های خنده ی اشرار بگذرم
چیزی از آن جلال قدیمم نمانده بود
دست مدافعی ز حریمم نمانده بود
آنکس که روی سینه ی زخمی تو نشست
فریادهاش حرمت ما را زد و شکست
عباس کو که سایه ی آرامشم شود
چشمش دوباره آیه ی آسایشم شود
دستم نمی رسید سرت را بغل کنم
یا لحظه ای سرِ پسرت را بغل کنم
جانی نمانده بود به راهت فدا کنم
دستی نماند تا سپر سنگ ها کنم
یک قافله شکار هزاران هزار چشم
افتاده در حصار هزاران هزار چشم
پلکی به سمت این تن زخمی بزن حسین
خون می چکد ز چشم تو و چشم من حسین
قرآن بخوان قناری شیرین دهان من
قرآن بخوان مسافر نیزه مکان من
از آفتاب جان و تن ما گداختند
ما را به سنگ خارجی از دین نواختند
هم درد من شدند کنیزان سوخته
انداخت مردکی طرفم نان سوخته
کاش آن کنیز سابقه حرمت نمی شناخت
من را در این لباس اسارت نمی شناخت
آوار شد جهان به سر دختر علی
در کوچه های کینه ای از خیبر علی
تازه زمان اذیت آنها شروع شد
باران سنگ و آتش از آنجا شروع شد
می سوخت زیر آتش نیزه سرت حسین
آتش گرفت روسری دخترت حسین
باران سنگ از لب هر بام تا رسید
دیدم سرت ز نیزه که بر خاک پر کشید
خوردی زمین همینکه زمین خورد دخترت
خونین و خسته نام تو می برد دخترت


حسن کردی

شعر بعدی
کانال شعر و سبک مداحی
اشعار مرتبط
مناسبت های آینده
وفات حضرت ام البنين سلام الله عليها
ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
ولادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام
شهادت حضرت امام علي النقي الهادي عليه السلام
ولادت حضرت امام محمد تقي عليه السلام
ولادت حضرت امام علي عليه السلام