مثل یک خواهش لبریز حیا امده بود
مثل یک خواهش لبریز حیا امده بود
از هیاهوی فراگیر رها امده بود
با دل ساده و باران زده اش نجوا داشت
که چرا دیر به حج فقرا امده بود
رعیت سوخته از غم به پناهندگیِ
سایه ی چتر معین الضعفا امده بود
گره زد زلف دلش را به ضریح خورشید
هر چه درد است به امید دوا امده بود
او که با پای عصا سخت قدم بر می داشت
حال...
از هیاهوی فراگیر رها امده بود
با دل ساده و باران زده اش نجوا داشت
که چرا دیر به حج فقرا امده بود
رعیت سوخته از غم به پناهندگیِ
سایه ی چتر معین الضعفا امده بود
گره زد زلف دلش را به ضریح خورشید
هر چه درد است به امید دوا امده بود
او که با پای عصا سخت قدم بر می داشت
حال...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
شمس الشموس از طور موسی بر دمیده
شعر بعدی
بر اهل ولا جلوه ی توحید شمایی
فهرست
اشعار
مدح امام رضا (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان