دانلود برنامه بحارالاشعار

متن نوحه ده شب محرم سروده (ابوذر میرزایی) سری 465

مجموعه اشعار نوحه ده شب محرم سروده ابوذر میرزایی را به همراه سبک اشعار در ادامه این مطلب دریافت نمایید


شب دوم - نوحه حضرت مسلم ابن عقیل

ازغم تو ، دل بی قرارم
درغریبی ، یاری ندارم
ای حبیبم ، اینجا سخن از کشتن توست
یابن الزهرا ، شد گریه کارم

ماتم تو - برباغ جانم زد شکوفه
برلبم شد - آقای من میا به کوفه

اینجا.بی پناهم حسین
اینجا.غرق آهم حسین
غربت.شد نصیبم

اینجا.شهر نیرنگ بود
اینجا.عزمشان جنگ بود
تنها.وغریبم

جانم یاحسین مظلوم 2 یاحسین جان

حال خسته ، باکام عطشان
دست بسته ، باچشم گریان
قتله گاهم ، گشته روی دارالعماره
اشهدم شد ، مولا حسین جان

بین کوفه - مردی نشد جزطوعه یارم
یابن الزهرا - بنگربه این احوال زارم

مولا.قبله ام روی تو
مولا.می رسد بوی تو
بسته.شد دودستم

مولا.بر تو از روی بام
دادم.ای حبیبم سلام
ازجام تو مستم

جانم یاحسین مظلوم 2 یاحسین جان

مسلم تو ، خونین دهان است
حرف کوفی ، تیر و کمان است
همره خود ، آقا نیاور خواهرت را
حرف کوفی ، زخم زبان است

روی دارم - گردیده جام غم لبالب
گریه کردم - یاد مصیبت های زینب

هستم.فکر آب آورت
هستم.فکر انگشترت
این دل.بی شکیب است

ترسم.بی برادر شوی
ترسم.پاره پیکرشوی
کوفه.پر فریب است

جانم یاحسین مظلوم 2 یاحسین جان

شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب دوم - نوحه ورود کاروان امام حسین به کربلا

زینبت شد کرببلایی
آید اینجا بوی جدایی
ای برادرخیمه نزن دراین بیابان
تو تمام هستی مایی

زینبم من همچون علی با اقتدارم
بی تو فردا برناقه ی عریان سوارم

اینجا.بوی هجران رسد
اینجا.برلبم جان رسد
تنها.بی قرارم

وای از.روز بی یاوری
وای از.روز بی معجری
تنها.بی قرارم

جانم یا اخاالمظلوم2 ای حسین جان

این بیابان شروع راه است
روزگارم بی توسیاه است
ای حسین جان بنگرمرا بی صبر و تابم
چشم زینب برقتلگاه است

سهم زینب اینجاشود رخت اسیری
قسمت تو جای کفن پاره حصیری

اینجا.میشوم پرمحن
اینجا.میشوی بی کفن
برگرد.به مدینه

نور.دیده های ترم
هستی.سایه ی رو سرم
برگرد.به مدینه

جانم یا اخاالمظلوم2 ای حسین جان

خواهرتو دراضطراب است
زاین مصیبت دلم کباب است
اول راه زینب رود بی تو اسارت
آخر راه بزم شراب است

ای برادر می ریزم اشک دانه دانه
از فراقت می میرم ای ماه یگانه

برلب.دارم این زمزمه
جان.مادرت فاطمه
بی تو.در عذابم

بی تو.روح و ریحان روم
بی تو.شام ویران روم
بی تو.در عذابم

جانم یا اخاالمظلوم2 ای حسین جان

شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب سوم - نوحه حضرت رقیه

درخرابه مهمان رسیده
یوسفم از کنعان رسیده
آمدی و چشم مرا کردی تو روشن
فصل هجران پایان رسیده

سربریده بادخترت کن گفتگویی
وای ازاین غم باباچرا آشفته مویی

بابا.کوعلی اکبرت
بابا.کو علی اصغرت
بابا.کوعمویم

دارم.خواهشی ای پدر
من را.همره خود ببر
این است.آرزویم

جانم یا اباالمظلوم2 ای پدرجان

تو نبودی بال وپرم سوخت
ازفراقت چشم ترم سوخت
میدویدم خیمه به خیمه زیر آتش
هم لباس و هم معجرم سوخت

کن نظاره برجسم خود دارم نشانه
ازجفای کعب نی و از تازیانه

بابا.گشته ام نیمه جان
بابا.قامتم شد کمان
بابا.رفتم ازحال

بنگر.ماه خاکستری
رویم.گشته نیلوفری
بابا.رفتم از حال

جانم یا اباالمظلوم2 ای پدرجان

دخترتو آزرده گشته
لاله بوده پژمرده گشته
ای پدرجان لکنت گرفته این زبانم
بلبل تو افسرده گشته

من بمیرم ازخیزران داری نشانی
بوسه گیرم ازاین لبان ارغوانی

آن شب.درپی قافله
پایم.پرشد ازآبله
قدم.شد کمانی

بابا.قلب زارم ببین
بابا.شام تارم ببین
قدم.شد کمانی

جانم یا اباالمظلوم2 ای پدرجان

شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب چهارم - نوحه فرزندان حضرت زینب

درغریبی یاورنداری
ای برادر لشکر نداری
هستی ام را در راه تو سازم فدایی
تا نگویند خواهر نداری

یابن الزهرا بنگر دل خواهر حزین است
ای برادر سرمایه ی زینب همین است

هستی.تو عزیز بتول
هردو.تحفه را کن قبول
هستی.جان زینب

هردو.بی قرار تواند
هردو.جانثار تواند
هستی.جان زینب

جانم یا اخاالمظلوم2 ای حسین جان

این فدای علی اکبر
آن فدای علی اصغر
ای برادر بده به هردو اذن میدان
جان خواهر به حق مادر

در ره تو از بچه هایم دل بریدم
ای حسین جان با اذن تو ام الشهیدم

بنگر.چشم من زمزم است
گرچه.هدیه هایم کم است
دستم.را مکن رد

باشد.هستی خواهرت
نذر.هردوچشم ترت
دستم.را مکن رد

جانم یا اخاالمظلوم2 ای حسین جان

عشق زینب ای تکیه گاهم
بی پناهی تنهاپناهم
بادودستم کردم کفن طفلان خود را
این دو کودک باشد سپاهم

نورعینم ای من به قربان سرتو
ای حسین جان دورت بگردد خواهر تو

اینها.دو ذبیح اللهند
هردو.فانی این رهند
باعشق شهادت

بنگر.هردو جان برلبند
بنگر.یاور مکتبند
سرباز ولایت

جانم یا اخاالمظلوم2 ای حسین جان

شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب پنجم - نوحه حضرت عبدالله ابن الحسن

تاصدای تو را شنیدم
ناله ی وا عما کشیدم
ای عموجان ازخیمه ها تا قتلگاهت
باچه حالی سویت دویدم

بس که خوردی شمشیر و نیزه رفتی ازحال
درکنارت جان میدهم در بین گودال

دیدم.بین صدها عدو
تنها.و غریبی عمو
سوی.تو دویدم

دیدم.پیکرت از جفا
گشته.غرق در خون رها
سوی.تو دویدم

مولا ای عموجانم2 یابن الزهرا

گرعموجان بابا ندارم
همچو بابا بودی کنارم
آمدم تا ازروی ماهت بوسه گیرم
در ره تو جان می سپارم

شکرلله دستم جدا شد همچو عباس
درره تو جان میدهم باشور و احساس

هستم.ای عمو یار تو
هستم.یاس گلزار تو
هستم.جانثارت

آمد.وقت اعجاز من
آمد.وقت پرواز من
هستم.جانثارت

مولا ای عموجانم2 یابن الزهرا

بعدقاسم بودآرزویم
شد هماره این گفتگویم
قسمت من آخرشود اینجا شهادت
جان دهم در راه عمویم

پیش شمشیر دستم سپرشد ای عموجان
روی جسمم آخر رود سم ستوران

مولا.این من وجان من
مولا.عهد وپیمان من
مولا.من یتیمم

هستم.در هوایت عمو
هستم.جان فدایت عمو
مولا.من یتیمم

مولا ای عموجانم2 یابن الزهرا

شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب ششم - نوحه حضرت قاسم

نوجوان کرببلایم
ذوالفقار خون خدایم
باشجاعت دارم به لب ان تنکرونی
قاسمم در شور و نوایم

من یتیمم مه پاره ی کرببلایم
اهل عالم من یادگار مجتبایم

میدان.می روم با کفن
هستم.قاسم ابن الحسن
هستم.شیرمیدان

هستم.زاده ی مرتضی
هستم.قاتل اشقیا
هستم.شیرمیدان

مولا ای عموجانم2 من یتیمم

همجو بسمل پرم شکسته
هردوچشمم به خون نشسته
این بیابان پرگشته از بوی گلابم
زیرمرکب تنم گسسته

ای عموجان رخسارمن گردیده خون رنگ
دشمنت زد ازهرطرف بر روی من سنگ

قاتل.روبه رویم بود
تیغش.برگلویم بود
دست و پازدم من

هستم.دربلایی عظیم
هستم.نوجوانی یتیم
دست و پازدم من

مولا ای عموجانم2 من یتیمم

تاکه دشمن پیشت رسیده
تیغ کین بر رویت کشیده
گیسویت را دیدم عمو درچنگ قاتل
پهلویت را نیزه دریده

همره من گریه کنید ای آل هاشم
آه ازاین غم که از نفس افتاده قاسم

قاسم.ای گل یاسمن
قاسم.ای عقیق یمن
رفتی.تو زدستم

قاسم.یادگارحسن
حرفی.باعمویت بزن
رفتی.توزدستم

مولا ای عموجانم2 ای عموجان

شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب هفتم - نوحه حضرت علی اصغر

ازنگاهت شرمنده هستم
قتله گاهت شد روی دستم
ای علی جان شد پاره پاره حنجر تو
پیش دشمن ازپا نشستم

وای ازاین غم خواهم ببوسم حنجرتو
وای ازاین غم ترسم جدا گردد سرتو

ای وای.روی دست پدر
ای وای.میزنی بال و پر
طفل.بی گناهم

ای وای.تاکه من زنده ام
ای وای.از توشرمنده ام
طفل.بی گناهم

لای لای.ای گل پرپر2 ای علی جان

ای علی جان با حلق پاره
حال من را بنما نظاره
بردل من آتش زدی با خنده ی خود
از دوچشمم ریزد ستاره

ای گل من برده عطش تاب و تب تو
بلبل من چرا ترک خورده لب تو

بودی.سوره ی آخرم
گشتی.غنچه ی پرپرم
لای لای.ای علی جان

لای لای.طفل خاموش من
لای لای.برسر دوش من
لای لای.ای علی جان

لای لای.ای گل پرپر2 ای علی جان

غنچه بودی خشکیدی اصغر
غربت من را دیدی اصغر
روی دستم غرق به خون در پیچ و تابی
بر روی من خندیدی اصغر

بین میدان از داغ تو بی صبر و تابم
رفتی و من شرمنده از روی ربابم

اصغر.بود و هست رباب
اصغر.روی دستم بخواب
داغت.قاتل من

جسمت.را علی تاحرم
زیر.این عبا میبرم
داغت.قاتل من

لای لای.ای گل پرپر2ای علی جان


ابوذر رییس میرزایی


شب هشتم - نوحه حضرت علی اکبر

ای علی جان ای ماه لیلا
سوی میدان آهسته بابا
هستی من پشت سرت راکن نگاهی
تانمایم رویت تماشا

بین مردم تو اشبه الناسی به طاها
ای موذن اذان بگو برای بابا

اکبر.شبه پیغمبری
اکبر.هیبتت حیدری
رفتی.سوی میدان

اکبر.ای همه هست من
اکبر.مرو ازدست من
رفتی.سوی میدان

جانم.یاعلی اکبر2 ای علی جان

ای جوانم علی اکبر
اربا اربا ای پاره پیکر
داغ تو زد برقلب بابایت شراره
قدکمانم سرو صنوبر

ای علی جان چرا تواز من دل بریدی
درجوانی ازآسمانم پرکشیدی

ای وای.پیشم ای نازنین
ای وای.پامکش بر زمین
نور.دیدگانم

ای وای.ای همه دلخوشی
ای وای.تومرا می کشی
نور.دیدگانم

جانم.یاعلی اکبر2 ای علی جان

خیز و ازجا عصای دستم
رفتی و رفت تمام هستم
بین صحرا پاشیده گشته پیکرتو
درکنارت ازپا نشستم

آه ازاین غم صدپاره تن گشتی علی جان
من بمیرم خونین بدن گشتی علی جان

آید.بوی پیراهنت
گشته.آیه آیه تنت
رفتی.ای امیدم

عمرم.بی توپایان رسد
ازغم.برلبم جان رسد
رفتی.ای امیدم

جانم.یاعلی اکبر2 ای علی جان


شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب نهم - نوحه حضرت عباس

بین لشکر شق القمرشد
ساقی من بی دست و سر شد
ازخجالت آب آور حرم شده آب
دیده ی او پراز گوهرشد

یا ابالفضل بشنو تو گفتگوی من را
ای برادر بخر تو آبروی من را

جسمت.ازچه درخون نشست
داغت.پشت من راشکست
برخیز.ای علمدار

سقا.ای پناه حرم
سقا.تکیه گاه حرم
برخیز.ای علمدار

جانم یاابوفاضل2 ای برادر

تیغ دشمن چشمت دریده
کی برادر دستت بریده
کن نگاهم باچشم پرخونت برادر
ازغم تو قدم خمیده

ساقی من اهل حرم چشم انتظارند
باچه رویی گویم دگر سقا ندارند

عباس.ای همه هست من
آخر.رفتی از دست من
بی تو.بی معینم

عباس.ای گل یاس من
عباس.اشجع الناس من
بی تو.بی معینم

جانم یاابوفاضل2 ای برادر

بی تو دیگر کارم تمام است
چشم دشمن سوی خیام است
غیرت الله ای پاسبان خیمه هایم
بی تو زینب بی احترام است

بنگرعباس زهرا نشسته در بر تو
مادرمن آمده جای مادر تو

برخیز.گل ام البنین
برخیز.حال من راببین
برخیز.ای برادر

هستی.تو امید حرم
هستی.تو همه لشکرم
برخیز.ای برادر

جانم یاابوفاضل2 ای برادر

شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب دهم - نوحه عاشورا

می روی ای سامان زینب
یارخوبم ای جان زینب
ساعتی بعد درقتلگه تورا ببینم
پاره پاره قرآن زینب

یابن الزهرا آهسته تر برو عزیزم
ای برادر تا من به راهت گل بریزم

جز تو.من ندارم کسی
دارم.شور و دلواپسی
رفتی.ای برادر

آخر.ای همه دلخوشی
من را.باغمت می کشی
رفتی.ای برادر

جانم یا اخا المظلوم2 ای حسین جان

رفته ازکف صبر و قرارم
ای برادر بنشین کنارم
می روی و سرتا به پا دردم حسین جان
بی تو دیگر محرم ندارم

کن نظاره احوال زینب زار زار است
بی توفردا برناقه ی عریان سواراست

رفتی.روح و ریحان من
رفتی.راحت جان من
جان.زینبی تو

آخر.بی کفن میشوی
آخر.پاره تن میشوی
جان.زینبی تو

جانم یا اخا المظلوم2 ای حسین جان

قرص ماهم خدانگهدار
تکیه گاهم خدانگهدار
ای برادر بوسه بگیرم ازگلویت
ای سپاهم خدانگهدار

وای ازآن روز زینب رود بی تو اسارت
وای ازآن روز نامحرم و سیلی و غارت

هستی.سایبان حرم
بی تو.بی کس و یاورم
بی تو.درعذابم

درخون.دست و پامیزنی
مادر.را صدا میزنی
بی تو.درعذابم

جانم یا اخا المظلوم2 یاحسین جان

شعر:ابوذر رییس میرزایی


شب یازدهم- نوحه شام غریبان

درخسوفی ای ماه زینب
دلخوشی و پناه زینب
روی نیزه باچشم نیمه باز بنگر
روزگار سیاه زینب

دشمن تو براین دلم زده شراره
من بمیرم ازداغ گوش و گوشواره

گشته.دیده ها لاله گون
گشته.کربلا غرق خون
شام.غم رسیده

سهم.اهل این خیمه ها
گشته.گریه ی بی هوا
شام.غم رسیده

ای وای.یااخاالمظلوم2 ای برادر

ای برادر خدالتریبی
روی نیزه شیب الخضیبی
من بمیرم چراکفن برتن نداری
یابن الزهرا خیلی غریبی

یابن الزهرا ای زینت دوش پیمبر
قدکمانم از ماتمت ای یار بی سر

گشته.آیه آیه تنت
آید.بوی پیراهنت
زینب.خونجگرشد

ای وای.خیمه سوزان شده
ای وای.دیده گریان شده
زینب.خونجگرشد

ای وای.یااخاالمظلوم2 ای برادر

ای حسین جان انگشترت کو
سر نداری بگو سرت کو
زینب تو دربین این نامحرمان است
ای برادر آب آورت کو

پاره پیکرآیا تویی برادر من
غرق خونی نور دوچشم مادرمن

آخر.روز هجران رسید
ازغم.برلبم جان رسید
وای از.این مصیبت

بی تو.دربه در گشته ام
باشمر.همسفر گشته ام
وای از.این مصیبت

ای وای.یااخاالمظلوم2ای برادر


شعر:ابوذر رییس میرزایی

879
شعر بعدی