عمه بنگر تیره گشته آسمان
عمه بنگر تیره گشته آسمان
روی خاک تیره،مولای زمان
بود وهستم را رهاکن دیرشد
عمه دستم را رهاکن دیرشد
عمه جان بگذار تاپرپر شوم
زودتر من ازعمو بی سر شوم
عمه جان بنگر که سنگش میزنند
گرگهای کوفه چنگش میزنند
عمه جان بنگر شکاف ابرویش
بی حیایی زد لگد بر پهلویش
ناکسان دور عمویم صف زنند
اوز...
روی خاک تیره،مولای زمان
بود وهستم را رهاکن دیرشد
عمه دستم را رهاکن دیرشد
عمه جان بگذار تاپرپر شوم
زودتر من ازعمو بی سر شوم
عمه جان بنگر که سنگش میزنند
گرگهای کوفه چنگش میزنند
عمه جان بنگر شکاف ابرویش
بی حیایی زد لگد بر پهلویش
ناکسان دور عمویم صف زنند
اوز...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
از خیمه ها دیدم که زنده زنده دشمن
شعر بعدی
حرامیان بی حیا چند نفر به یک نفر
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان