شه چو آمد زلب تشنه اصغر يادش
شه چو آمد زلب تشنه اصغر يادش
رفته از سوز عطش تابه فلك فريادش
بند قنداقه اصغر به سر دست گرفت
تا چو مرغان كند از بند قفس آزادش
گشت با آن گل افسرده روان سوي سپاه
با اميدي كه دهد آب و كند دلشادش
همچو مرغان زعطش طفل پر و بال زنان
نا گه آمد زكمين گاه برون صيادش
تير كين آمد و بر حلق علي جاي گرفت
دست بيداد...
رفته از سوز عطش تابه فلك فريادش
بند قنداقه اصغر به سر دست گرفت
تا چو مرغان كند از بند قفس آزادش
گشت با آن گل افسرده روان سوي سپاه
با اميدي كه دهد آب و كند دلشادش
همچو مرغان زعطش طفل پر و بال زنان
نا گه آمد زكمين گاه برون صيادش
تير كين آمد و بر حلق علي جاي گرفت
دست بيداد...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
میرسد ناله آن مادر عاشورایی
شعر بعدی
آه از آن ساعت که سبط مصطفي
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان