شدم عزادار، رسول آخرالزمان
سبک شعر
شدم عزادار، رسول آخرالزمان
دل منو آتیش زده، با غصه های بی کران
قصه های رسالتش قصه های عجیبیه
سهم آقا ز امتش بی کسی و غریبیه
تنها و بی یاور در این مدت مدید
خون دل می خوردی ای پیغمبر شهید
مولانا مولانا صلی الله علی رسول
بیست و سه ساله که، شده شکسته قامتت
دلم میخواد که جون بدم، به پای اوج غربتت
دستا...
دل منو آتیش زده، با غصه های بی کران
قصه های رسالتش قصه های عجیبیه
سهم آقا ز امتش بی کسی و غریبیه
تنها و بی یاور در این مدت مدید
خون دل می خوردی ای پیغمبر شهید
مولانا مولانا صلی الله علی رسول
بیست و سه ساله که، شده شکسته قامتت
دلم میخواد که جون بدم، به پای اوج غربتت
دستا...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
میسوزه از غم کل این عالم
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان