شب وصال چنان می رمد غم از دو طرف
شب وصال چنان می رمد غم از دو طرف
که گرم دوست شود چشم پر نم از دو طرف
نه راه پیش و نه پس دارم از دو ابرویش
به قصد کشتنم آورده آدم از دو طرف
به اوست بسته حیاتم که نسبتِ نَفَسش
رسیده است به عیسی بن مریم از دو طرف
عرق نشسته بر آن رخ در آفتاب تموز
به گُل نشسته تو گویی که شبنم از دو طرف
نگو شکاف و تر...
که گرم دوست شود چشم پر نم از دو طرف
نه راه پیش و نه پس دارم از دو ابرویش
به قصد کشتنم آورده آدم از دو طرف
به اوست بسته حیاتم که نسبتِ نَفَسش
رسیده است به عیسی بن مریم از دو طرف
عرق نشسته بر آن رخ در آفتاب تموز
به گُل نشسته تو گویی که شبنم از دو طرف
نگو شکاف و تر...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
مصطفی آیینه مجد و شرف
شعر بعدی
خورشید گلی در گذر باغ علی بود
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان