شانه های زخمی اش را هیچ كس باور نداشت
شانه های زخمی اش را هیچ كس باور نداشت
بار غربت را كسی از روی دوشش برنداشت
در نگاهش كوفه كوفه غربت و دلواپسی
عابر دلخسته جز تنهایی اش یاور نداشت
بام های خانه های مردم بیعت فروش
وقت استقبال از او جز سنگ و خاكستر نداشت
می چكید از مشک هاشان جرعه جرعه تشنگی
نخل هاشان میوه ای جز نیزه و خنجر نداشت
سنگ ها کی در پی شَقّ القمر بودند؟ آه
نسبتی نزدیک اگر این ماه با حیدر نداشت
روی گلگون و لب پر خون و چشمان كبود
سرگذشتی بین نامردان از این بهتر نداشت
سر سپردن در مسیر سربلندی سیره اش
جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت
یوسف رحیمی
بار غربت را كسی از روی دوشش برنداشت
در نگاهش كوفه كوفه غربت و دلواپسی
عابر دلخسته جز تنهایی اش یاور نداشت
بام های خانه های مردم بیعت فروش
وقت استقبال از او جز سنگ و خاكستر نداشت
می چكید از مشک هاشان جرعه جرعه تشنگی
نخل هاشان میوه ای جز نیزه و خنجر نداشت
سنگ ها کی در پی شَقّ القمر بودند؟ آه
نسبتی نزدیک اگر این ماه با حیدر نداشت
روی گلگون و لب پر خون و چشمان كبود
سرگذشتی بین نامردان از این بهتر نداشت
سر سپردن در مسیر سربلندی سیره اش
جز شهادت آرزوی دیگری در سر نداشت
یوسف رحیمی
شعر قبلی
لحظه ها تاریک تر از شب رسید
شعر بعدی
هوا هوای غم است و هوای خونجگری
فهرست
اشعار
روضه حضرت مسلم (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان