زیر باران آفتاب و عطش
زیر باران آفتاب و عطش
با عزیزان وداع گرمی داشت
دشت لبریز از صفا می شد
تا قدم سمت خیمه بر می داشت
رفت تا سمت خیمه ی خواهر
آسمان از غمش تلاطم کرد
روی دست رباب، حجت حق
با صدای پدر، تبسم کرد
کودکش را گرفت در آغوش
لحظه های سجود باران شد
همه دیدند دست های پدر
رفت بالا و رحل قرآن شد
آی لشگر، حریم پیغمبر...
با عزیزان وداع گرمی داشت
دشت لبریز از صفا می شد
تا قدم سمت خیمه بر می داشت
رفت تا سمت خیمه ی خواهر
آسمان از غمش تلاطم کرد
روی دست رباب، حجت حق
با صدای پدر، تبسم کرد
کودکش را گرفت در آغوش
لحظه های سجود باران شد
همه دیدند دست های پدر
رفت بالا و رحل قرآن شد
آی لشگر، حریم پیغمبر...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
آبرودار تمام محشر است
شعر بعدی
حالا که هست صحبت شش ماههٔ رباب
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان