زهر افتاده است بر جانت
زهر اُفتاده است بر جانت
تب و آتش شده است مهمانت
می فشاری زِ درد دندان را
می کِشی زانوان بی جان را
شعله ها سرکش است می دانم
جگرت آتش است می دانم
شده وقت غروب بین مسیر
به زمین پا مکوب بین مسیر
به سر خود عبا کشیده ای و
سر خود را کجا کشیده ای و
پیش زهرا زمین مخور اینقدر
تک و تنها زمین مخور ای...
تب و آتش شده است مهمانت
می فشاری زِ درد دندان را
می کِشی زانوان بی جان را
شعله ها سرکش است می دانم
جگرت آتش است می دانم
شده وقت غروب بین مسیر
به زمین پا مکوب بین مسیر
به سر خود عبا کشیده ای و
سر خود را کجا کشیده ای و
پیش زهرا زمین مخور اینقدر
تک و تنها زمین مخور ای...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
جانی نداشت تا که روی پا بایستد
شعر بعدی
گل یاسین چه بلایی به سرت آمده است
فهرست
اشعار
روضه امام رضا (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان