رنگ از رخم پریده بهارم خزان شده
رنگ از رخم پریده، بهارم خزان شده
من زینبم که همسفرم ساربان شده
بالم شکسته و بدنم تیر می کشد
طوری مرا زدند که قدم کمان شده
از وقت حمله سوی حرم، هر چه گشته ام
انگار چند طفل، کم از کاروان شده
گویای داغ زخمِ سرت در دل من است
این خونِ تازه ای که ز محمل روان شده
إبن نُمِیرِ خیر ندیده به گونه ات...
تیر...
من زینبم که همسفرم ساربان شده
بالم شکسته و بدنم تیر می کشد
طوری مرا زدند که قدم کمان شده
از وقت حمله سوی حرم، هر چه گشته ام
انگار چند طفل، کم از کاروان شده
گویای داغ زخمِ سرت در دل من است
این خونِ تازه ای که ز محمل روان شده
إبن نُمِیرِ خیر ندیده به گونه ات...
تیر...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
شامه کاروانیم یاخینلاشیر
شعر بعدی
قرآن بخوان از روی نیزه دلبرانه
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان