دو دستم بسته و سوی تو چشمی چون سبو دارم
دو دستم بسته و سوی تو چشمی چون سبو دارم
بریز آبی بر این آتش که از سرخیِ رو دارم
سخنهایم اگر محکم ولی در خویش میگریم
که از غم، ذولفقار آبداری بر گلو دارم
سرت افتاد و افتادم، روان گشتی، روان گشتم
که من با همقدم بودن، از اول با تو خو دارم
هرآنچه بر سرت برنیزه آمد، برسرم آمد
چنین در آ...
بریز آبی بر این آتش که از سرخیِ رو دارم
سخنهایم اگر محکم ولی در خویش میگریم
که از غم، ذولفقار آبداری بر گلو دارم
سرت افتاد و افتادم، روان گشتی، روان گشتم
که من با همقدم بودن، از اول با تو خو دارم
هرآنچه بر سرت برنیزه آمد، برسرم آمد
چنین در آ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
یک اربعین چو کاسه خون هر دو دیده شد
شعر بعدی
همه گوش باش و بشنو غم مستدام ما را
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان