در دلِ جنگ نه خوفی ز خطر بر می داشت
در دلِ جنگ نه خوفی ز خطر بر می داشت
نه ز تیغِ دگران..زخم و اثر بر می داشت
اسدالله ِ جهان..تیغِ کجی داشت وبس
غیرِ تیغ اش نه کلاه ونه سپر بر می داشت
یک تنه تا که چنان شیر به هم می پیچید
دشمنِ بی هنرش..اَینَ مَفَر بر می داشت
هرکسی روبرویِ شیرخدا صف می بست
گویی از دوزخِ حق..چاهِ سَقَر بر می داشت
ذو...
نه ز تیغِ دگران..زخم و اثر بر می داشت
اسدالله ِ جهان..تیغِ کجی داشت وبس
غیرِ تیغ اش نه کلاه ونه سپر بر می داشت
یک تنه تا که چنان شیر به هم می پیچید
دشمنِ بی هنرش..اَینَ مَفَر بر می داشت
هرکسی روبرویِ شیرخدا صف می بست
گویی از دوزخِ حق..چاهِ سَقَر بر می داشت
ذو...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
دلگرمی است دلخوشیِ آنچنانی است
شعر بعدی
من ای ولی شناسان نشناختم علی را
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان