دخترت خون جگر خورد و تب و تاب نداشت
دخترت خون جگر خورد و تب و تاب نداشت
مثل سقّا که به خون خفت ولی آب نداشت
او پدر می طلبید آه به لب هایش بود
سر پی دیدن او آمد و او تاب نداشت
گر نبود ای گل زهرا رخ چون ماه شما
کنج ویرانه یقین جلوه ی مهتاب نداشت
کنج ویرانه که سر آمده بود این دختر
بر لبش داشت تبسّم ، دل شاداب نداشت
داشت با رأس پدر شو...
مثل سقّا که به خون خفت ولی آب نداشت
او پدر می طلبید آه به لب هایش بود
سر پی دیدن او آمد و او تاب نداشت
گر نبود ای گل زهرا رخ چون ماه شما
کنج ویرانه یقین جلوه ی مهتاب نداشت
کنج ویرانه که سر آمده بود این دختر
بر لبش داشت تبسّم ، دل شاداب نداشت
داشت با رأس پدر شو...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
در ازدحام و کوچه و در بین غائله
شعر بعدی
اولای این سفر خاطره هاش تو ذهنمه
فهرست
اشعار
روضه حضرت رقیه (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان