دانلود برنامه بحارالاشعار
دفترمن

خدا را مغفرت خواهی بیا در مکتب باقر

شعر مداحی میلاد امام باقر (ع) - خدا را مغفرت خواهی بیا در مکتب باقر

خدا را مغفرت خواهی، بیا در مکتب باقر
نبی را هر صفت خواهی، بیا در مکتب باقر
علی را مرحمت خواهی، بیا در مکتب باقر
زلالِ معرفت خواهی، بیا در مکتب باقر

بزن زانوی تکریمش، که او مولاست عالم را
سِزد تسلیم و تعظیمش، که دلبند است خاتم را

ز سر تا پاست بالایش، شبیهِ مصطفا جدش
ز پا تا سر تولایش، شبیهِ مرتضا جدش
جمالِ وجهِ سیمایش، شبیهِ مجتبا جدش
جلالِ عالم آرایش، چو شاهِ کربلا جدش

مُزین شد چه فرخنده، ز سرمد نام نیکویش
بنامِ نامیِ جدش، محمد نام نیکویش

صفاتِ حضرت داور، نشانِ حضرت باقر
همه اوصافِ پیغمبر، از آنِ حضرت باقر
ولای ساقی کوثر، توانِ حضرت باقر
علوم اول و آخر به جانِ حضرت باقر

شکافد علمِ سرمد را به اذنِ حضرت زهرا
همه علمِ محمد را به اذنِ حضرت زهرا

چه تبیین های زیبایی، ز آیات خدا دارد
چه تشبیهات یکتایی، ز کشتیِ ولا دارد
چه تعبیرات غوغایی، به وصف کربلا دارد
چه شاگردان والایی، به دانشگاهِ ما دارد

تمامِ حوزه های علمیه، مرهون او هستند
و دانشمندان های ما همه، مدیون او هستند

در ایامی که حتی، یک سخن از دین نبود اصلاً
نشان در امتِ اسلام، از آئین نبود اصلاً
بجز بر قدرت و ثروت، ز کس تمکین نبود اصلاً
سخن از دین و دینداری، بجز تزیین نبود اصلاً

ز فرصت بهره برداریِ کامل کرد، اعحازش
شکافِ جامعه دید و شکافِ علم شد رازش

خدا را با دعا و استغاثه خواند، هر گاهش
پر از شور و نوا شد، هر مناجاتِ سحرگاهش
چنین شد ترجمانِ حضرتِ سجاد، هر آهش
برای صادق آل عبا، هموار شد راهش

در آن دورانِ وانَفساه، تا دشمن به خود آید
علَم را بر فرازِ قله های عِلم و ایمان زد

علَم زد بر فرازِ عرش، توحید و ولایت را
جهانی کرد، ایمان بر نبوت را، هدایت را
ترنم کرد در دلها، امامت را، درایت را
چنین است انقلابِ علم و دین، شرحِ حکایت را

علومی که شروعش از دلِ گودال می‌جوشد
هنوز از حنجرِ خونِ خدا تا حال می‌جوشد

از آنروزي که دانش، نیزه باران، سنگ باران شد
نزولِ قطره های علم، در رگهای یاران شد
چه سِری بود هر فرهیخته، از سربداران شد
از آن اَسرار، جامی روزیِ پیر جماران شد

قسم بر بندگیِ بی نظیرِ حضرتِ زینب
تمامِ تشنگان معرفت شاگرد این مکتب

زلالِ معرفت خواهی، به درسِ کربلا بنگر
هدایت را بزیز دست و پا، غرقِ بلا بنگر
ولایت را به روی نیزه، از غم مبتلا بنگر
حقیقت را بزیز چکمه، با قالوا بلا بنگر

اسیری را ببین، بانوی حق بر اُشترِ عریان
غریبی را ببین، سلطان دین در یک طبق گریان

همینجا میشود پیدا، دلیل پرچمِ روضه
که روشن میشود بر ما، چراغِ ماتمِ روضه
و باید پر شود هر جا، نوای پر غمِ روضه
منا را کرد عاشورا، امامِ مَحرمِ روضه

همیشه یادِ ما باشد، که باید روضه ها باشد
به هر کوی و به هر برزن، صدا نوحه ها باشد

صدای روضه اول بار نیز، از قتلگاه آمد
صدای خواهری از دشتِ خون، از خیمه گاه آمد
صدای دختری با عمه ها پر سوز و آه آمد
صدای مادری بر پیکری غرقِ نگاه آمد

مَبر رَاسِ حسینم را، مَکِش خنجر به این حنجر
کمی آبش دهید این تشنه لب را، پیشِ پیغمبر

محمود ژولیده

221
شعر بعدی