دانلود برنامه بحارالاشعار

حق سیرتی به صورت انسان رسیده است

شعر مداحی میلاد امام جواد (ع) - حق سیرتی به صورت انسان رسیده است

حق سیرتی به صورت انسان رسیده است
آئینه دار جلوه یزدان رسیده است
از ماورای عرصه جولان جبرئیل
دیباچه ای ز مظهر خوبان رسیده است
وقتی که پای صحبت عرش است و کبریا
آذین کنید خانه که مهمان رسیده است
سرزنده می شود همه گلهای ارغوان
عشقی لطیف تر ز بهاران رسیده است
از آسمان نمایشِ رحمت چه دیدنیست
الطافِ حق چو بارش باران رسیده است
در مدحت جمالِ سرا پا خدائی اش
سر رویِ دست ، یوسف کنعان رسیده است
از بسکه دلرباست مناجاتهای او
از رویِ شوقْ موسیِ عمران رسیده است
ذکر شهادتین به لبهای کوچکش
کودک ولی کمالِ مسلمان رسیده است
بابُ المراد گل پسر ثامن الحجج
دُردانه امیر خراسان رسیده است
در بین ازدحام گدا کوچه وا کنید
نور دو چشم حضرت سلطان رسیده است
ریحانه بهشتی شمس الشموس شد
خورشید زاده ای زِ امامان رسیده است
بابا کُش است ناز علی اکبریِ او
تاج سر تمام جوانان رسیده است
مولَی الکریم بنده نوازی ، گره گشا
دلسوز سائلان و فقیران رسیده است
عاشق کُشَ است لحن حجاز لبانِ او
تفسیرِ جامع همهْ قُرآن رسیده است
مسکینی و اسیر و زمین خورده ای بیا
شأنِ نزول سوره انسان رسیده است
مجنون که جایِ خود به تمنای دیدنش
لیلی به گیسوی پریشان رسیده است
زانو زده به پیشِ علومش تمام علم
علامه همیشه دوران رسیده است
تضمین شیعه بودن ما با ولایتش
احیا گر مبانی ایمان رسیده است
دستش که هیچ نام عظیمش گره گشاست
صاحب لوای بخشش و احسان رسیده است
با نام او براتِ شهادت دهد رضا
باب وصالِ جمله شهیدان رسیده است
مُهر امامت است میانِ دو شانه اش
در ظلمت زمان ، مَهِ تابان رسیده است
چون مادرش مشخصه حق و باطل است
میزانِ بینِ جنت و نیران رسیده است
اربابِ ما مُراد چهل ساله رضا
بدرالمنیر لیله هجران رسیده است
حاجت بیاورید که بابا شده رضا
کوری چشم جمله حسودان رسیده است
شادم ولی غمی دلِ من رنج می دهد
شرح غمم به ناله سوزان رسیده است
رویِ نگار ما و نگاه نَسَب شناس؟؟؟!!!
زین غصه بر لبم به خدا جان رسیده است
حیفْ این پسر به چنگ حسودی اسیر شد
مانند مادری که جوان بود و پیر شد

(گریز به روضه امام جواد)

برخیز ای جوان سر خود بر زمین مَکِشْ
تو زخم دیده ای پَرِ خود بر زمین مَکِشْ
ای مادری تر از همه کم دست و پا بزن
پهلو شبیه مادرِ خود بر زمین مَکِشْ
بر تار گیسُوانِ تو جای لب رضاست
این گیسوی مطهر خود بر زمین مَکِشْ
اسبابِ رقص و شادی زنها شدی چرا
صورت به پیشِ همسر خود بر زمین مَکِشْ
اینان ز دست و زدنت کِیْفْ می کنند
طاقت بیار و پیکر خود بر زمین مَکِشْ
بر روی نازینْ لبِ تو خاک و خون نشست
پس آیه های کوثر خود بر زمین مَکِشْ
شکر خدا که نیست تماشا کند رضا
گوید دودیده ترِ خود بر زمین مَکِشْ
در کربلا پدر به سر التماس کرد
برخیز ای جوان سَرِ خود بر زمین مَکِشْ
بس کن حسین آبرویِ خویش را مَبَر
زانو کنار اکبر خود بر زمین مَکِشْ
کار عباست بُردنِ این جسم ، زینبا
با گوشه های معجر خود بر زمین مَکِشْ

قاسم نعمتی

185
شعر بعدی