تو آمدی و بر این خاک آبرو دادی
تو آمدی و بر این خاک آبرو دادی
بهار بودی وبرباغ رنگ وبودادی
ظهور کردی وآفاق از تو روشن شد
به چشم بی رمق ماه ومهر سو دادی
زفیض نور خود ای آفتاب هستی بخش
به آسمان وزمین جلوه ای نکو دادی
دراین کویرتو سرچشمه ی تولایی
که برتمامی تشنه لبان سبو دادی
زهجرتی که تورا از مدینه کرد جدا
چه حسرتی به دل بی قرا...
بهار بودی وبرباغ رنگ وبودادی
ظهور کردی وآفاق از تو روشن شد
به چشم بی رمق ماه ومهر سو دادی
زفیض نور خود ای آفتاب هستی بخش
به آسمان وزمین جلوه ای نکو دادی
دراین کویرتو سرچشمه ی تولایی
که برتمامی تشنه لبان سبو دادی
زهجرتی که تورا از مدینه کرد جدا
چه حسرتی به دل بی قرا...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
امشب از عرش برین بر ما بشارت می رسد
شعر بعدی
باز هم با جنون در افتادم
فهرست
اشعار
میلاد امام رضا (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان