تا که بستند دست مولا را
تا که بستند دست مولا را
دست جمعی زدند زهرا را
خالد بن ولید حد می زد
قنفذ بی حیا لگد می زد
بعد قنفذ دوباره خالد زد
او به بازو و این به ساعد زد
مادرم از مغیره دلخور بود
رد نعلین روی چادر بود
در دل شعله آشیان می سوخت
از لگد مغز استخوان می سوخت
دشمنانی که چند دسته شدند
بسکه او را زدند خسته شدند...
دست جمعی زدند زهرا را
خالد بن ولید حد می زد
قنفذ بی حیا لگد می زد
بعد قنفذ دوباره خالد زد
او به بازو و این به ساعد زد
مادرم از مغیره دلخور بود
رد نعلین روی چادر بود
در دل شعله آشیان می سوخت
از لگد مغز استخوان می سوخت
دشمنانی که چند دسته شدند
بسکه او را زدند خسته شدند...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
شد آنچه کوچه و دیوار و در خبر دارد
شعر بعدی
مادری بیمار دارد خانه جارو می زند
فهرست
اشعار
روضه حضرت زهرا (س)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان