بی زره رفت به میدان که بگوید حسن است
بی زره رفت به میدان که بگوید حسن است
ترسی از تیر ندارد زره اش پیروهن است
دست خطی حسنی داشت که ثابت می کرد
سیزده سال به دنبال حسینی شدن است
جان سر دست گرفت و به دل میدان برد
خواست با عشق بگوید که عمو جانِ من است
بند نعلین اگر پاره شود باکی نیست
داغیِ خاک برایش همه مثل چَمَن است
...
ترسی از تیر ندارد زره اش پیروهن است
دست خطی حسنی داشت که ثابت می کرد
سیزده سال به دنبال حسینی شدن است
جان سر دست گرفت و به دل میدان برد
خواست با عشق بگوید که عمو جانِ من است
بند نعلین اگر پاره شود باکی نیست
داغیِ خاک برایش همه مثل چَمَن است
...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
کجا داماد دیدی عازم میدان خون باشد
شعر بعدی
تب تنهایی من بود که تاب از تو گرفت
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان