به پریشانی گیسوی نگارم سوگند
به پریشانی گیسوی نگارم سوگند
به گل روی تماشایی یارم سوگند
به نگاهش که زده شعله به کارم سوگند
به قراری که در این سینه ندارم سوگند
که دگر داده ام از دست شکیبایی را
مات و مبهوت شدم شوکت لیلایی را
می نوازند ملائک همگی طبل و دُهُل
ریسه بستند در افلاک و پر از دسته گل
همه دل ها سوی قنداقه این مه زده پُل
...
به گل روی تماشایی یارم سوگند
به نگاهش که زده شعله به کارم سوگند
به قراری که در این سینه ندارم سوگند
که دگر داده ام از دست شکیبایی را
مات و مبهوت شدم شوکت لیلایی را
می نوازند ملائک همگی طبل و دُهُل
ریسه بستند در افلاک و پر از دسته گل
همه دل ها سوی قنداقه این مه زده پُل
...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
بر نفس خود مسلط بر عهد خود مقید
شعر بعدی
پسر ارشد آقای همه نوکرها
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان