بذار برم حالا که دیگه اکبری نمونده

شعر مداحی قاسم ابن الحسن (ع) | قالب زمزمه | بذار برم حالا که دیگه اکبری نمونده
متن شعر
قاسم ابن الحسن (ع) زمزمه 385

به سبک
(عموجونم موندی تک و تنها میون لشگر)

بذار برم
حالا که دیگه اکبری نمونده
موندی غریب و یاوری نمونده
دیگه برا تو لشکری نمونده

بذارم برم
رنگ اسارتو نبینم آقا
وقت جسارتو نبینم آقا
خیمه و غارتو نبینم آقا

دلم می خواد/منم فدا سرت بشم
دلم می خواد/شبیه اکبرت بشم

.....

بیا عمو
که چیزی از این بدنم نمونده
یه جای سالم تو تنم نمونده
چیزی برای کفنم نمونده

بیا عمو
بیا ببین کبوده دور بازوم
خودت بیا ببین که زخمه ابروم
شبیه مادرت شکسته پهلوم

بیا ببین/حلقه زدن به دور من
مثل بابام/منم با تیر و سنگ زدن

.....

درسته که
سپر برای این بدن نداشتم
درسته که ذره به تن نداشتم
چیزی کم از بابام حسن نداشتم

حالا بیا
بیا ببین کوفه چه کرده با من
با اسباشون گلابمو گرفتن
تموم استخونامو شکستن

بیا ببین/که قد کشیده قاسمت
بیا ببین/چه داغی دیده قاسمت

وحید محمدی