با زبانی که الکن از گفتن باز هم می شوم غزلخوانت
با زبانی که الکن از گفتن،باز هم می شوم غزلخوانت
گرچه دورم ولی تو خورشیدی،ای فدای جمال تابانت!
با نسیمی که می شود جاری،گفته ام با توسل و زاری
ای صبا گر سر حرم داری،لطف کن دست من به دامانت
گفتم ای باد جای من لب باش از سر صبح تا دل شب باش
جان من بوسه ای مرتب باش،تا بریزد به پای مهمانت!
چشمهای تری که...
گرچه دورم ولی تو خورشیدی،ای فدای جمال تابانت!
با نسیمی که می شود جاری،گفته ام با توسل و زاری
ای صبا گر سر حرم داری،لطف کن دست من به دامانت
گفتم ای باد جای من لب باش از سر صبح تا دل شب باش
جان من بوسه ای مرتب باش،تا بریزد به پای مهمانت!
چشمهای تری که...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
در طوف کعبه تو صفا موج میزند
شعر بعدی
هرسو که رو نهادم و هرجا قدم زدم
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان