ای صاحب عصر و زمان با نوکرت سردی چرا
ای صاحب عصر و زمان با نوکرت سردی چرا؟
صحرانشین از این سفر پس برنمیگردی چرا؟
هر وقت حاجت داشتم زود آمدم بر درگهت
عادت چرا، غفلت چرا، این درد بی دردی چرا؟
هر بار روی گرداندم از تو رو نگرداندی ز من
بی آبرویی مرا بر رو نیاوردی چرا؟
چون خون دلها میخوری از پشت خنجر میخوری
میبینی از عشاق خود این قدر نام...
صحرانشین از این سفر پس برنمیگردی چرا؟
هر وقت حاجت داشتم زود آمدم بر درگهت
عادت چرا، غفلت چرا، این درد بی دردی چرا؟
هر بار روی گرداندم از تو رو نگرداندی ز من
بی آبرویی مرا بر رو نیاوردی چرا؟
چون خون دلها میخوری از پشت خنجر میخوری
میبینی از عشاق خود این قدر نام...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
تصویر هجر تو که به ذهنم خطور کرد
شعر بعدی
روی تو را دوباره ندیدم ، غروب شد
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان