این دیده های پر نشان برد آبرویم
این دیده های پُر نِشان بُرد آبرویم
دل با تپش ها بی گمان بُرد آبرویم
می خواستم تا آبروداری کنم من
چشمانم از اشک روان بُرد آبرویم
شوق تماشای تو پنهان در دلم بود
برق میان دیدگان بُرد آبرویم
هر بار در سینه نفس را حبس کردم
تا آه بُرد از دل امان بُرد آبرویم
می خواستم مدح تو را گویم ولیکن
شرمند...
دل با تپش ها بی گمان بُرد آبرویم
می خواستم تا آبروداری کنم من
چشمانم از اشک روان بُرد آبرویم
شوق تماشای تو پنهان در دلم بود
برق میان دیدگان بُرد آبرویم
هر بار در سینه نفس را حبس کردم
تا آه بُرد از دل امان بُرد آبرویم
می خواستم مدح تو را گویم ولیکن
شرمند...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
دلم گرفته دوباره به یاد چشمانت
شعر بعدی
عمری گریستی و غمت ناشنیده ماند
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان