امشب دوباره دست مرا آشنا گرفت
امشب دوباره دست مرا آشنا گرفت
کم کم امید در دل ویرانه پا گرفت
گفتی بیا که فصل بهار شکفتن است
باغ دلم به نور هدایت صفا گرفت
خواندم ترا و ذکر تو دردم دوا نمود
بار دگر خزانه ی جانم بها گرفت
در هر کجای راه که لغزید پای من
دست مرا به لطف و کرم ربنا گرفت
یارب تویی که خالق و رزاق و راحمی
...
کم کم امید در دل ویرانه پا گرفت
گفتی بیا که فصل بهار شکفتن است
باغ دلم به نور هدایت صفا گرفت
خواندم ترا و ذکر تو دردم دوا نمود
بار دگر خزانه ی جانم بها گرفت
در هر کجای راه که لغزید پای من
دست مرا به لطف و کرم ربنا گرفت
یارب تویی که خالق و رزاق و راحمی
...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
رب من یزدان من یا علی و یا عظیم
شعر بعدی
در بسته بود اما در را کریم وا کرد
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان