امام صابران بودم، خمیدم
امام صابران بودم، خمیدم
جدا از شاخه شد یاس امیدم
چو دست از جسم عباسم جدا شد
سر خود را به نوک نیزه دیدم
***
قدم چون شاخه بشکسته خم شد
که دستم بودی و دستت قلم شد
مخور غم گر علم از دستت افتاد
سرت بر نیزه دشمن عَلم شد
***
تو دیگر جز پیمبر را نبینی
لب خشکِ برادر را نبینی
از آن رو بسته شد چشم تو با تیر
...
جدا از شاخه شد یاس امیدم
چو دست از جسم عباسم جدا شد
سر خود را به نوک نیزه دیدم
***
قدم چون شاخه بشکسته خم شد
که دستم بودی و دستت قلم شد
مخور غم گر علم از دستت افتاد
سرت بر نیزه دشمن عَلم شد
***
تو دیگر جز پیمبر را نبینی
لب خشکِ برادر را نبینی
از آن رو بسته شد چشم تو با تیر
...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
حلقه عشق ترک خورده نگین افتاده
شعر بعدی
از دو چشم ياس مي خوانم بيا
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان