از كار غربتت گرهای وا نمیكند
از كار غربتت گرهای وا نمیكند
این شهر ، با دل تو مدارا نمیكند
این شهر ، زخم بیكسیات را...عزیز من
جز با دوای زهر مداوا نمیكند
این شهر ، در میان خودش جز همین بقیع
یك جای امن بهر تو پیدا نمیكند
اینجا اگر كسی به سوی خانهات رود
در را به غیر ضرب لگد وا نمیكند
این شهر ، شهرِ شعله و هیزم به دستهاست...
این شهر ، با دل تو مدارا نمیكند
این شهر ، زخم بیكسیات را...عزیز من
جز با دوای زهر مداوا نمیكند
این شهر ، در میان خودش جز همین بقیع
یك جای امن بهر تو پیدا نمیكند
اینجا اگر كسی به سوی خانهات رود
در را به غیر ضرب لگد وا نمیكند
این شهر ، شهرِ شعله و هیزم به دستهاست...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
خورشید بود و ماه به نورش نظاره داشت
شعر بعدی
سنگین تر از مصیبت تو درد و داغ نیست
فهرست
اشعار
شور امام صادق (ع)
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان