از دوریت نمانده قراری بیا، بس است
از دوریت نمانده قراری بیا، بس است
درد ندیدن تو شده بی دوا،بس است
ای آشنای هر دل غمدیده و ملول
بازآ که خون شده دل این ناآشنا،بس است
با آنکه دیدن تو نشد قسمتم، ولی
نیمه نگاهی از تو رسد سوی ما بس است
دیگر نمانده صبر فراقی برای ما
دنیا بدون تو شده ظلمت سرا،بس است
باغ و بهار ما شده افسرده از غمت
هجرت...
درد ندیدن تو شده بی دوا،بس است
ای آشنای هر دل غمدیده و ملول
بازآ که خون شده دل این ناآشنا،بس است
با آنکه دیدن تو نشد قسمتم، ولی
نیمه نگاهی از تو رسد سوی ما بس است
دیگر نمانده صبر فراقی برای ما
دنیا بدون تو شده ظلمت سرا،بس است
باغ و بهار ما شده افسرده از غمت
هجرت...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
دردی که گلستان مرا ریخته بر هم
شعر بعدی
بیا که از تو دل زار بی خبر مانده
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان