آفتابا نکند پنجه برویت زده اند
آفتابا، نکند پنجه برویت زده اند
نیزه ها، بوسه به رگ های گلویت زده اند
وقتِ دیدارِ تو ای نور، به دروازه شهر
دیدم از دور، چه بَد سنگ برویت زده اند
نیست بی بهره از این جور و جفا، قافله اَت
بر سرِ ما همگی سنگ، به کویت زده اند
دختری نیست، که یک زخم ندارد به سرش
بر زنان نیز دو صد زخم، عدویت زده ا...
نیزه ها، بوسه به رگ های گلویت زده اند
وقتِ دیدارِ تو ای نور، به دروازه شهر
دیدم از دور، چه بَد سنگ برویت زده اند
نیست بی بهره از این جور و جفا، قافله اَت
بر سرِ ما همگی سنگ، به کویت زده اند
دختری نیست، که یک زخم ندارد به سرش
بر زنان نیز دو صد زخم، عدویت زده ا...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
حالا که قلبم در هوای یک نظاره ست
شعر بعدی
رسیده وقت سفر خواهرت پریشان است
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان