آسمان بود و زمین تشنه بارانش بود
آسمان بود و زمین تشنه ی بارانش بود
قدرِ هجده نفَسش فاطمه مهمانش بود
به همه ، دستِ خداوند شرافت دادش
شصت و سه سال به این خاک امانت دادش
او شرافت به رسالت به نبوت ها داد
او شرف را به تمامیِ عبادت ها داد
هرکجا بود بلا سینه ی او طالب بود
خیمه اش گوشه ای از شعب ابی طالب بود
جز خدا غیر علی دید که همسا...
قدرِ هجده نفَسش فاطمه مهمانش بود
به همه ، دستِ خداوند شرافت دادش
شصت و سه سال به این خاک امانت دادش
او شرافت به رسالت به نبوت ها داد
او شرف را به تمامیِ عبادت ها داد
هرکجا بود بلا سینه ی او طالب بود
خیمه اش گوشه ای از شعب ابی طالب بود
جز خدا غیر علی دید که همسا...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
بس کن عزیز تا سحر بیدار بس کن
شعر بعدی
از غصه شد آشفته و حیران مدینه
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان