آرام درخون خفتی و لب باز كردی
آرام درخون خفتی و لب باز كردی
فزت و رب الكعبه را آغاز كردی
توبا نسيم آه خود، در آن شب قدر
يك در به روی عرش اعلا باز كردی
خون دلی كه خورده بودی از سرت ريخت
بر روی محرابی كز آن پرواز كردی
گنجينه ی راز الهی بودی و باز
محراب را آئينه دار راز كردی
گاهی برای قاتلت كردی سفارش
گاهی يتيمان را ز رأفت، ناز...
فزت و رب الكعبه را آغاز كردی
توبا نسيم آه خود، در آن شب قدر
يك در به روی عرش اعلا باز كردی
خون دلی كه خورده بودی از سرت ريخت
بر روی محرابی كز آن پرواز كردی
گنجينه ی راز الهی بودی و باز
محراب را آئينه دار راز كردی
گاهی برای قاتلت كردی سفارش
گاهی يتيمان را ز رأفت، ناز...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
کوفه سراسر پُر شد از بانگِ عزا امشب
شعر بعدی
از شرار دل من چشم ترم می سوزد
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان