آخرین لحظه های عمرش بود
آخرین لحظه های عمرش بود
خیره میشد به در به سمت علی
ابر چشمش لبالب از باران
چشم او خیس غصه بود و ولی
او جلوتر ز اتفاق نفاق
کوثرش را به زیر پا می دید
دور دست علی طناب ستم
دخترش را به زیر پا می دید
زیر لب گفت... بودم آنجا کاش
لحظه ی حمله کردن اوباش
به علی با اشاره می فرمود
یاعلی عهده دار زهرا باش
گ...
مداح گرامی: برای استفاده از خدمات بحارالاشعار لازم است وارد حساب کاربری شوید.
زمان لازم برای ورود به حساب کاربری کمتر از یک دقیقه
شعر قبلی
خوش بحال دلِ آنکس که گرفتارِ تو شد
شعر بعدی
در آن روزی که عالم تیره میشد
ختم و ترحیم و شهدا
مجموعه اشعار گریز به روضه
مجموعه اشعار ویژه محرم و صفر
مجموعه اشعار ویژه فاطمیه
مجموعه اشعار ویژه ماه رمضان