پیرمردی که حضرت جبریل زائر غربت نگاهش بود


مجموعه : امام صادق (ع)
قالب شعر : روضه
بازدید : 147

پیرمردی که حضرت جبریل
زائر غربت نگاهش بود
کوچه ها را همین که طی می کرد
صد فرشته کنار راهش بود

با ارادت تمامی ارکان
پیش پایش خشوع می کردند
بر قد و قامت کهن سالش
آسمان ها رکوع می کردند

نفَس قدسی پُر اعجازش
مایه ی اعتبار عیسی بود
جانماز «فرشته بارانش»
افتخار تبار عیسی بود

حرف هایش برادر قرآن
سخنش بوی «اِنّما» می داد
از همان مال فاطمیّ خودش
خرجیِ راه کربلا می داد
 
در و دیوار خانه ی آقا
وقف مرثیه های عاشوراست
به خدا خانه نیست این خانه
این حسینیّه ی بنی الزّهراست

این حسینیّه ای ست که مردم
از حضورش ستاره می گیرند
هر شبِ جمعه بین این خانه
روضه ی شیر خواره می گیرند

از سر بی کسی و بی یاری
در و دیوار خانه یارش شد
بهر غم های مادرش آن قدر
گریه کرد عاقبت دچارش شد

آی مردم دویدنِ آقا
از نفس های خسته اش پیداست
آی مردم شکستگی دلش
از صدای شکسته اش پیداست

خوب شد شب شد و تو را بردند
دور تا دور شهر گرداندند
خوب شد در شلوغی این شهر
کوچه کوچه تو را نچرخاندند

گریه کردی و زیر لب گفتی
این تو و ریسمان و این سر من
آه پیراهنم شده خاکی
آه افتاده است پیکر من

شاعر:
علی اکبر لطیفیان