دسته بندی ها

میان حجره خود زار و مضطر افتاده


مجموعه : امام جواد (ع)
قالب شعر : روضه
بازدید : 222

میان حجره خود زار و مضطر افتاده
دوباره همسری از ظلم همسر افتاده

تمام حجره پر از لخته های خون شده است
اگرچه پا شده اما مکرر افتاده

کنیزها همه مشغول رقص و هلهله اند
جوان بی رمقی در برابر افتاده

بس است طشت نکوبید فاطمه اینجاست
کنار جسم پسر باز مادر افتاده

شبیه جد غریبش سرش شکسته شده
بروی پله گمانم که با سر افتاده

غریب طوس کجایی که پاره ی جگرت
بروی بام غریبانه پرپر افتاده

هزارشکر تنش زیر آفتاب نرفت
به پیکرش پروبال کبوتر افتاده

هزارشکر سرش روی نیزه بند نشد
کسی نگفته تنش بین لشگر افتاده

کسی نگفت زن و بچه اش اسیر شدند
کسی نگفت گلویش به خنجر افتاده

فدای تشنه لبی که لبش ترک میخورد
و در کنار تنش خواهرش کتک میخورد

سید پوریا هاشمی