مادرى در کربلا مهمان شاه بى سر است


مجموعه : امام حسین (ع)
قالب شعر : روضه
بازدید : 479

مادرى در کربلا مهمان شاه بى سر است
همچنان ابر بهارى هر دو چشم او تر است

دست بر پهلو گرفته زير لب گويد حسين
ناله هايش در حرم جلوه گر يک محشر است

ميرود تا باشد انجا زائر فرزند خويش
همره او مجتبى و حيدر و پيغمبر است

تا که سر را فاطمه بگرفت در اغوش خويش
ديد روى حنجرش هم رد پاى خنجر است

من سوالى دارم از تو اى حسين بى سرم
از چه رو تير سه شعبه در گلوى اصغر است

هر شب جمعه زيارت ميکند در قتلگاه
مقصد بعدش زيارت از يل آب آور است

گفت برخيز و ببين ياس پر از درد آمده
ديده بگشا چون کنار تو خميده مادر است

تا به اينجا قامت دخت على را کس نديد
ديده بگشا دخت حيدر از چه رو بي معجر است

از چه رو شد پيکرت کوچک رشيد خيمه ها
واقعا اين پيکر فرزند مرد خيبر است

آخرين بيت غزل مضمون حال شاعر است
قطره جارى شده از چشم نوکر گوهر است