تو هستی حبیبم امید و طبیبم


مجموعه : مناجات با خدا
قالب شعر : زمزمه
بازدید : 261

تو هستی حبیبم امید و طبیبم
بگیر دست من رو به امن یجیبم

چه کارا خدایا که کردم تو خلوت
نکشیدم از تو خدایا خجالت

گناه خیلی کردم خدا تو جوونی
چقد مهربونی بازم پام میمونی

الاهی تو یا رب،ببخشم تو امشب


بند دوم

شب سوم اومد به حق رقیه
بده تو حرم رو شب جمعه هدیه

همون دختری که شبیه به زهرا
سه سال داره اما شده قامتش تا

همون دختری که موهاشو کشیدن
برا غارت گوش به سمتش دویدن

بمیرم برات که،رقیه غریبی

بند سوم

میگیرم سرت رو بابایی تو آغوش
تو کن بابا جونم به حرفای من گوش

میخونم بابایی نماز و شکسته
بمیرم کی بابا سرت رو شکسته

تو نیستی بابایی کنی شونه موهام
ببین زخمای رو سر و دست و پاهام

گوشامو گرفتم واسه حرفای بد
یه نامحرم اومد به پهلوم لگد زد

بابای عزیزم،مثه تو غریبم

شاعر:علی اکبر غلامپور